<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کمی تامل            </title>
<link>https://mahdyfatemi.blogfa.com</link>
<description> روانشناسی موفقیت ,عرفان ,شعر</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 22 Jan 2013 07:13:09 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>10 عقیده ای که شما را در زندگی عقب نگاه می دارد</title>
<link>https://mahdyfatemi.blogfa.com/post/88</link>
<description>تا حال خیلی درمورد باورها و اعتقادات و اینکه چطور می‌توانید برای داشتن زندگی بهتر آنها را تغییر دهید حرف زده‌ایم. باورها و اعتقادات خاصی هستند که افراد زیادی را اسیر خود کرده‌اند. تا حال خیلی درمورد باورها و اعتقادات و اینکه چطور می‌توانید برای داشتن زندگی بهتر آنها را تغییر دهید حرف زده‌ایم. باورها و اعتقادات خاصی هستند که افراد زیادی را اسیر خود کرده‌اند و امروز می‌خواهیم آن باورها را بررسی کنیم.</description>
<pubDate>Tue, 22 Jan 2013 07:13:09 +0330</pubDate>
<dc:creator>mahdyfatemi</dc:creator>
<guid>mahdyfatemi.blogfa.com/post/88</guid>
</item>
<item>
<title>این چرخ بازیها دارد</title>
<link>https://mahdyfatemi.blogfa.com/post/87</link>
<description>مرد بیکاری برای آبدارچی گری در شرکت مایکروسافت تقاضای کار داد. رئیس هیات مدیره با او مصاحبه کرد و نمونه کارش را پسندید.سرانجام به او گفت شما پذیرفته شده اید. آدرس ایمیل تان را بدهید تا فرم های استخدام را برای شما ارسال کنم.مرد جواب داد : متاسفانه من کامپیوتر شخصی و ایمیل ندارم.رئیس گفت امروزه کسی که ایمیل ندارد وجود خارجی ندارد و چنین کسی نیازی هم به شغل ندارد. مرد در کمال ناامیدی آنجا را ترک کرد.</description>
<pubDate>Thu, 12 Apr 2012 16:32:12 +0330</pubDate>
<dc:creator>mahdyfatemi</dc:creator>
<guid>mahdyfatemi.blogfa.com/post/87</guid>
</item>
<item>
<title>اثبات زن و شوهری</title>
<link>https://mahdyfatemi.blogfa.com/post/86</link>
<description>زن و مرد از راهی می رفتند، ماموران آنها را دیدند وآنها را خواستند! پرسیدند شما چه نسبتی با هم دارید؟ زن و مرد جواب دادند زن و شوهریم ماموران مدرک خواستند، زن و مرد گفتند نداریم ! ماموران گفتند چگونه باور کنیم که شما زن و شوهرید ؟! زن و مرد گفتند ... برای ثابت کردن این امرنشانه های فراوانی داریم ... ! اول اینکه آن افرادی که شما می گویید دست در دست هم می روند، ما دستهایمان از هم جداست! دوم، آنها هنگام راه رفتن و صحبت کردن به هم نگاه می کنند، ما رویمان به طرف</description>
<pubDate>Thu, 12 Apr 2012 16:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mahdyfatemi</dc:creator>
<guid>mahdyfatemi.blogfa.com/post/86</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://mahdyfatemi.blogfa.com/post/85</link>
<description></description>
<pubDate>Mon, 09 Apr 2012 15:55:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>mahdyfatemi</dc:creator>
<guid>mahdyfatemi.blogfa.com/post/85</guid>
</item>
<item>
<title>خواندن کل این متن بیشتر از 3 دقیقه زمان شما را نخواهد گرفت،</title>
<link>https://mahdyfatemi.blogfa.com/post/84</link>
<description>١٨ سال پیش من در شرکت سوئدى ولوو Volvo استخدام شدم. کار کردن در این شرکت تجربه جالبی براى من به وجود آورده است. اینجا هر پروژه‌اى حداقل ٢ سال طول می‌کشد تا نهایى شود، حتى اگر ایده ساده و واضحى باشد. این قانون اینجاست. جهانى شدن ( Globalization) باعث شده است که همه ما در جستجوى نتایج فورى و آنى باشیم. و این مشخصاً با حرکت کند سوئدی‌ها در تناقض است. آن‌ها معمولاً تعداد زیادى جلسه برگزار می‌کنند، بحث می‌کنند، بحث می‌کنند، بحث می‌کنند و خیلى به آرامى کارى را</description>
<pubDate>Fri, 06 Apr 2012 09:02:16 +0330</pubDate>
<dc:creator>mahdyfatemi</dc:creator>
<guid>mahdyfatemi.blogfa.com/post/84</guid>
</item>
<item>
<title>ماهی و دریا در داستان موسی و خضر </title>
<link>https://mahdyfatemi.blogfa.com/post/83</link>
<description>با بهره گیری از تفسیر یونگ و نمادشناسی او، تاویل ماهی و دریا (در داستان یونس و نوح) به خودآگاهی و ناخودآگاه تعبیر گردید. اینکه آگاهی در دل ناخودآگاه وجود دارد و در واقع آگاهی دستاورد عرصه ناخودآگاه است که به سطح می آید و خود را عرضه می کند. یکی از آیات عجیب در قران آیه ۶۱سوره کهف است که در متن داستان موسی و خضرقرار دارد. موسی همراه با یک جوان به قصد دیدار خضر ... به جایی که محل تلاقی دو دریاست می رسد و ناگهان می بینند که ماهی ایی را که به قصد خوردن از دریا</description>
<pubDate>Sat, 31 Mar 2012 06:21:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mahdyfatemi</dc:creator>
<guid>mahdyfatemi.blogfa.com/post/83</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://mahdyfatemi.blogfa.com/post/82</link>
<description></description>
<pubDate>Wed, 28 Mar 2012 18:27:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mahdyfatemi</dc:creator>
<guid>mahdyfatemi.blogfa.com/post/82</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://mahdyfatemi.blogfa.com/post/81</link>
<description>یه پرستار استرالیایی بزرگ‌ترین حسرت‌های آدم‌های در حال مرگ رو جمع کرده و پنج حسرت رو که بین بیشتر آدم‌ها مشترک بوده منتشرکرده اولین حسرت: کاش جرات‌اش رو داشتم اون جوری زندگی می‌کردم که می‌خواستم٬ نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن حسرت ... دوم: کاش این قدر سخت کار نمی‌کردم حسرت سوم: کاش شجاعت‌اش رو داشتم که احساسات‌ام رو به صدای بلند بگم حسرت چهارم: کاش رابطه‌هام رو با دوستام حفظ می‌کردم حسرت پنجم: کاش شادتر می‌بودم کودک گفت: «گاهی اوقات قاشق از دستم می</description>
<pubDate>Wed, 28 Mar 2012 05:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mahdyfatemi</dc:creator>
<guid>mahdyfatemi.blogfa.com/post/81</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://mahdyfatemi.blogfa.com/post/80</link>
<description>چهار میثاق : - پاک سخن بگویید. زیرا، با کلام زشت توهمات افزایش پیدا میکنند . - هیچ چیزی را بخوتان نگیرید. زیرا، شما فردی ویژه با خصوصیات خودتان هستید . - هیچ چیزی را فرض نکنید. زیرا، حدس و گمانها واقعیت ندارند و باعث ماجراهای بیمورد میشوند . - همیشه تا آخرین حد توانتان بکوشید. زیرا، با تلاش خود از قضاوت اجتناب میکنید . دون میگل روییز اگر از گرفتاری ایام و غصه روزگار فرصت نکنیم که دمی بایستیم و جهان را نظاره کنیم؛ فرصت نکنیم که در زیر شاخه های درختان</description>
<pubDate>Tue, 27 Mar 2012 11:07:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mahdyfatemi</dc:creator>
<guid>mahdyfatemi.blogfa.com/post/80</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://mahdyfatemi.blogfa.com/post/79</link>
<description>در فولكلور آلمان ، قصه اي هست كه این چنین بیان می شود مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده . شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد ، براي همين ، تمام روز اور ا زير نظر گرفت . متوجه شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد ، مثل يك دزد راه مي رود ، مثل دزدي كه مي خواهد چيزي را پنهان كند ، پچ پچ مي كند ،آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض كند ، نزد قاضي برود و شكايت كند اما همين كه وارد خانه شد ، تبرش را پيدا كرد .</description>
<pubDate>Mon, 26 Mar 2012 18:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mahdyfatemi</dc:creator>
<guid>mahdyfatemi.blogfa.com/post/79</guid>
</item>
</channel>
</rss>
